هر شب قبل از خواب،
بى آنكه با خبر باشى،
جولان ميدهى در خيالم
گاه با لبخندى گوشه ى لب
گاه با اشكى سرازير از گونه
به هر جان كندنى شده،
خودَت را نه
خيالت را حبس ميكنم در خوابم!
برچسب:
نویسنده: حدیث احمدپور
برچسب:
نویسنده: حدیث احمدپور
تو حق نداری
عاشق کسی بمانی که سالهاست رفته
تو مال کسی نیستی که نیست
تو حق نداری اسم دردهای مزمنت را
عشق بگذاری
میتوانی مدیون زخمهایت باشی
اما محتاج آنکه زخمیَت کرده نه!
دست بردار از این
افسانه های بی سر و ته
که به نام عشق
که فرصت عشق را از تو میگیرد
آنکه تو را زخمی خود میخواهد
آدم تو نیست
آدم نیست و تو سال هاست
حوای بی آدمی حواست نیست...
برچسب:
نویسنده: حدیث احمدپور
برچسب:
نویسنده: حدیث احمدپور
برچسب:
نویسنده: حدیث احمدپور
برچسب:
نویسنده: حدیث احمدپور